بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
زندگی نامه ، عکس ، خاطراتی و... در مورد شهید حاج قباد شمس الدین

بادمعمولا از ساعت یک نیمه شب مشغول دعاونیایش بود ، آن شب زمستانی  ناله هایش با شبهای دیگر تفاوت داشت وکم، کم، بیشتر شد قبلامسبوق به سابقه بود گاهی، هنگام راز ونیازباخدااز هوش می رفت،حدس زدم اتفاقی برایش افتاده باشد،خودم رابه او رساندم، صورتش ازاشک خیس شده بود.به نظر می رسیدهنوز تو عالم خودش نیست می گفت مزاحم شدید نگذاشتید آقایم را سیر ببنیم،چقدر حال داد...،وقتی کامل به هوش آمدگفتم چه اتفاقی افتاده؟اصرارمی کردم ودست بردار
قضیه نبودم، مشروط به اینکه تازنده است به کسی نگویماینگونه تعریف کرد:سربروی مهر بودنمی دانم خواب بودم یا بیدار،امام زمان (عج) آمد، اورا به جده اش زهرا قسم دادم امام خمینی بتواند به ایران برگردد،آقا لبخند زد.

اورابه جده اش زهرا قسم دادم انقلاب امام خمینی  به سرانجام برسد،لبخند زد.

اورابه جدهاش زهرا قسم دادم طالقانی رابرای تبلیغ انقلاب،حفظ کند،آقالبخندزد.

اورا به جده اش حضرت زهرا قسم دادم مدرسه فیضیه را ازشر شاه مصون داردلبخند نزد.قباد رابوسیدم وتنهایش گذاشتم چند روز ازاین ماجرا نگذشته بودحوادث 43فیضیه
 اتفاق افتاد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}