بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
زندگی نامه ، عکس ، خاطراتی و... در مورد شهید حاج قباد شمس الدین

موتور قایقها روشن شده بود تا لحظاتی دیگرنیروها به اروند می زدند، رفتم گردان  412 با بچه ها خداحافظی کنم،شهیدعباس آقاملایی گوشه ای متفکرانه درحال ذکربود ، شهیدشهریار خواجه حسنی درحال قرائت سوره یاسین بود به نحوی که با ایما واشاره به من فهماند ،وقت تنگ است، تنهایش بگذارم .ولی قباد انگار که تمام کارهای عقب مانده اش را انجام داده است،راحت وآرام ایستاده بود وبا یک شیشه مربایی که لیوان رزمندگان بود مشغول نوشیدن چای بوداورابوسیدم، باهاش خداحافظی کردم وراه افتادم ،چند قدم بیشتر فاصله نگرفته بودم ،صدایم کرد،کنجکاو شدم برگشتم روبرویش ایستادم،با اشاره به لیوان چای که دردستش بود گفت :این آخرین چای است که من می خورم ،شما اگرزنده ماندید نگذارید به خون شهدا وانقلاب امام خیانت شود.صحبتش تمام شده بود ولی من مات ومبهوت اورا نگاه میکردم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}