بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
زندگی نامه ، عکس ، خاطراتی و... در مورد شهید حاج قباد شمس الدین

 

شهید حاج قبادشهید حاج قباد (طراح

 

 

شهید حاج قباد شمس الدینیشهید حاج قباد شمس الدین

شهید حاج قباد شمس الدین


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

   درد و دلی با شهید حاج قباد شمس الدینی

بمناسبت ۲۱ بهمن ،بیست و هفتمین  سالگرد شهادت حاج قباد شمس الدینی ،
پدربزرگ عزیزم ، دلنوشته ای را مینویسم.

ای پدر بزرگ عزیزم ! ای شهید عزیز، شهید حاج قباد شمس الدینی،  دلم گرفته دوست دارم باهاتون دردو دل کنم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم  اصلا میدونید چیه جز شرمساری چیزی بر زبانم جاری نمیشه .

ای پدر بزرگ عزیزم میخوام با تو  رک و پوست کنده و  خودمونی حرف بزنم .من، نمی‌شناسمت. باور کن! بهانه نیست. حرف، حرف دل است.
شاید
از  دلی غافل و گنهکار و غرق در مال و منال دنیا. گاهی،  آن هم به بهانه‌ای، نامت را شنیده‌ام. سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوری از وجودت را دریابم، تا چشمانم بیدار شود. می‌گویند: شجاعت، شرمنده  شمایل شما بوده. مروت، درمانده مردانگی‌هاتان و «خوبیها» وامدار خوبیهاتان. کجا رفته‌اید؟! خوبان خدادوست کجا رفته‌اید؟! غریبان شهر!

ای پدر بزرگ عزیزم، ای شهید! ما چفیه هاتان  را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .

ای شهید عزیز شرمنده ایم از وصیت نامه های شما چیزی فقط نوشته باقی نمونده آنهم در طاقچه خونه مون خاک میخوره! و ما آن را به فراموشی سپرده ایم!

من به جستجوی شما آمده‌ام و شما را نیافته‌ام. زنجیر بند هوای نفس و اسیر دیدنی‌های دنیا شده‌ام و دیگر شما را نمی‌شناسم. آنقدر غرق در دنیایم که یادم می‌رود، یاد شما حماسه‌سازان حماسه سرخ جبهه‌ها را.
پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .
کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود، بعد از شما امام عزیز از میان ما به سوی ملکوت اعلی پر کشید وجودش بین ما اکنون جای او در بین امت  خالیست ولی خدا را شکر نایبش عنان گیر ماست.چه خاکی بر سر زنیم که نایب امام عزیز را رنجوندیم، اشکش را در نماز جمعه در آوردیم نیستی ببینی موهایش از غم چه زود پیر شد.
شرمنده ایم که این جمله ها را میگم، میدونم از دستمون ناراحت و خوندلی!
ما بعد از شما شهدای عزیز هیچ نکردیم
آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد .
یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .
ما امانت دار خوبی نبودیم و خون شهدا را فرش راه رهگذاران کردیم .
یادتان هست هنگامی که گفتید :
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت.
و تا شما هستید تنها عشق تنها میاندار این عرصه است .............

عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت !
شهید شرمنده ایم که جامعه به فساد کشیده شده

شرمنده ایم که بی حیایی و بی عفتی مایه مباهات شده

شرمنده ایم که دل رهبرمون را رنجوندیم و در خطبه های نماز اشکشو در آوردیم. ای پدربزرگ عزیزم نبودی که در سال88 یاران دیرین امام عزیز، عکس امام را آتش زدند ، و حرمت عاشورای سیدالشهدا را نگه نداشتند به عزاداران اباعبدالله حمله کردند .

پدر عزیزم ، حاج شهید قباد شمس الدین، شرمنده ایم !  برخی افراد با حمایت برخی خواص  با شعار الله اکبر علیه انقلابی که امام آن را بنیان نهاد و با خون تو و یارانت آبیاری شده و استوار مانده به پاخاسته و آشوب خیابانی به پا کردند.

ای پدر عزیز بخدا شرمنده ایم از اینکه این حرفا را با تو میگویم و شرمنده از اینکه برخی شعار جمهوری اسلامی را از یاد بردند و میخواستند اسلامیتش را کنار زنند.

شرمنده ایم که ارزش آدمها رو به جیبشون میدونیم

شرمنده ایم که تلاش برای قرب الهی تبدیل شده به تلاش برای کسب سود بیشتر
به هر طرق ممکن شرمنده ایم که امر به معروف و نهی از منکر در میانم مرده

شرمنده ایم که سیدعلی تنها شده

شرمنده ایم که وصیت نامه های شما  رو به امان خدا گذاشتیم

شرمنده ایم که شما دیگر جایی بین ما ندارید

شرمنده ایم شرمنده ایم که به مقدساتمان توهین می شود و ما ساکت می نشینیم

شرمنده ایم که جز غصه خوردن کار دیگری بلد نیستیم انجام بدیم

شرمنده ایم که دیدن منکر و گناه برایمان عادی شده

شرمنده ایم که خونتان را پایمال کردیم

شرمنده ایم که جز شرمساری چیز دیگری برای گفتن نداریم

ای پدر بزرگ عزیزم ، شهید قباد شمس الدینی ،دلم براتون تنگ شده...نمیدونم چرا نمیشه در مورد شما قلم بزنم...ترسم از اینه که دیگه نگام نکنید...چرا چند روزه توفیق نوشتن در مورد شما رو پیدا نکردم...قربون مظلومیتتون برم...قربون دلای پاک و عمل مخلصتون برم که دنبال هیچی نبودید الا رضایت خدا...قسمتون می دم به جان مادرتون حضرت زهرا...که یه دست رو دل گناهکارم بکشید......حالا که اینطوریه در خونتون رو به روم نبندید...بذارید تا آخر عمر رفیقتون بمونم...این دلم بی شما و یادتون سر و سامانی نداره به خدا...شهید سلام منو به ارباب بی کفن برسونید...بهش بگین اگر یه لحظه نظر عنایتش ازم برداره می میرم...من از خودم و بدی هام شرم دارم.

باز هم می گویم :   شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام

ودر پایان نوشته هایم میخوام برایت بنویسم ای شهید
عزیز
  اگرچه امام عزیز در بین ما نیست ولی خدا را شکر بعد از امام راحل سیدعلی رهبرمونه و آقایی است  همیشه محکم و استوار ،مثل جدش رسول الله (ص) ،مثل مولایش علی(ع) ، مثل مقتدایش روح الله (ره) .

  آقای ما مثل کوه استوار است و مثل دریا خروشان و به تعبیر حضرت امام (ره) همچون خورشیدی در میان دوستان نورافشان .
چنان از موضع قدرت سخن می گوید که دوست و دشمن را مات و مبهوت می کند .سخنی از سر ایمان ،سخنی از سر خلوص ،و سخنی از سر توکل و امید . در احادیث خوانده بودم که " المومن کالجبل الراسخ " اما این بار دیدم . سیدی با قامتی استوار ،صدایی رسا ،دلی مطمئن و پشتوانه ای الهی ،قدرت ایمان و معنویت را به رخ اربابان زر و زور و تزویر و همه ناباوران، کج فهمان ، معاندان و سست عنصران کشید .
ما فرزندان شما تعهد میدهیم تا آخرین قطره‌های خون خود چکیده بر سنگ فرش بیابانهای نبرد حق علیه باطل باشد، پیروی از اسلام و ولایت را ادامه خواهیم داد و اجازه نخواهیم علی زمان تنها بماند و به کوری چشم دشمنان موانع پیشرفت را از سر را برداشته و اچازه نخواهیم داد که تحریمها ما را از آرمانهای شهدا دور کنند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

عید آن سال، قباد به هر ایلی یک رساله حضرت امام، هدیه می داد.آن شب آمده بود به ما عیدی بدهد.درباره وضعیت آن روز کشور و سرنوشت انقلاب و امام در حال صحبت بود، مهدی(شهید مهدی توسن ) که آن موقع دو،سه سال بیشترنداشت از درواردشد،قباد بااشاره به اوگفت: اینها سربازان امام خمینی هستند.

بعدها وقتی خبر شهادت قباد راشنیدم، یاد حرفهای آن روز او افتادم.مهدی یک سال بعد از شهادت شهید قباد جانش را در راه آرمانهای امام فدا کرد.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

ساواک ،مرحوم آیت الله طالقانی را که تاآن موقع در زابل تبعید بود برای ادامه تبعید به بافت منتقل کردند.ایشان خیلی هوشمندانه وصریح انقلابیون را خط دهی وهدایت می کردند،یکی روزکه به اتفاق قباد  به محضرشان رفته بودیم،شانه های قباد را گرفت تکان دادگفت: خدارا شکرمی کنم که مهر امام را دردل مردم دور افتاده وعشایر قرار داده است. هنگام خداحافظی فرمودند: تبلیغ کنید، روشنگری کنید،مردم راهدایت کنیدولی جایی که لازماست مهرسکوت به دهانتان بزنید، ماموریت امروز مااین ست.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

قباد ، عید نوروز سال 1308 ھ. ش در آبادی روسکین از توابع بخش رابرکرمان، در خانواده ای قرآنی دیده به جهان گشود ، پدرش علیار از افراد معتمد طایفه و مادرش  کنیز دختر ملا یوسف سر کلانتر ایل لری بود .

او از روزی که به دنیا آمد با ندای آرام بخش قرآن مادر،به خواب می رفت و با صدای قرآن صبحگاهی پدر از خواب بیدارمی شدو تحت تاثیرهمین تربیت دینی ،از جوانی با دیگر افراد همسن و سالش تفاوت داشت .

قباد از اوایل دهه یچهل هجری شمسیبه همراه برادرانش به صف مبارزین علیه رژیم پهلوی پیوست وبانزدیک شدن به پیروزی انقلاب،به کانون فعالیتهای ضد رژیم در منطقه بافت و رابرتبدیل شد.عزاداری ایام محرم بخصوص مراسم روزهای تاسوعا و عاشورا که در منزل حاج عبدالحمید برادر بزرگتر قباد برگزار می شد ،معمولا بواسطه روشنگریهای قباد از کنترل مامورین شاه خارج می گردید.

اگر می بینید قبادِعشایرزاده که از یک منطقه محروم برخاسته ،دو آتشه، مخالف رژیم شاهنشاهی بود تعجب نکنید ، جدا از آموزه های دینی که ولایت را شایسته ی سرپرستی انسانها وممالک معرفی می کند ، آبا و اجداد قباد ذاتا با سیستم حکومتی
شاهانه مخالف بوده اند. عشایر با طبع غیرتمندی، که دارنددر طول تاریخ، گوش به فرمان رهبری دینی و مخالف استبداد شاهانه بودند و هیچ کدام از برنامه های دیکته
شده غرب به شاه را برنمیتافتند .

با تبعید آیت الله طالقانی به شهر بافت ، فعالیتهای مبارزاتی حاج قباد با راهنمایی ایشان وارد مرحله جدیدی شد و سازمان یافته تر از پیش ادامه یافت که به همراهی جمع کثیری از مردم منطقه با انقلاب منجر شد .

قباد در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ، از پرو پا قرص ترین یاران امام « ره » بود،روحانی که هرساله ،ماه مبارک رمضان وایام عزاداری سرور وسالار شهیدان از قم به منطقه می آمدمی گفت اسم سلمان برای شخصیت انقلابی  قباد زیبنده تراست ازآن موقع دوستان به اوسلمان می گفتند.قباد با شروع جنگ تحمیلی همپای جوانها تا رسیدن به آرزوی دیرینه اش شهادت، پیش رفت ، شور و شوق جهادی او اکسیری برای روحیه رزمندگان بود و با حضور اودرجبهه ها،هیچ رزمنده ای خسته نمی شد.سردار جبهه ها،فرمانده لشکرثارالله، حاج قاسم سلیمانی، قبادرا مسلم ابن عوسجه لشکرمی نامیدند.قباد سرانجام در سحرگاه 22بهمن ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو عراق، هم پروازملائک شد.

جمع آوری شده از کتاب گنجینه مجموعه خاطرات شهید قباد شمس الدینی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

موتور قایقها روشن شده بود تا لحظاتی دیگرنیروها به اروند می زدند، رفتم گردان  412 با بچه ها خداحافظی کنم،شهیدعباس آقاملایی گوشه ای متفکرانه درحال ذکربود ، شهیدشهریار خواجه حسنی درحال قرائت سوره یاسین بود به نحوی که با ایما واشاره به من فهماند ،وقت تنگ است، تنهایش بگذارم .ولی قباد انگار که تمام کارهای عقب مانده اش را انجام داده است،راحت وآرام ایستاده بود وبا یک شیشه مربایی که لیوان رزمندگان بود مشغول نوشیدن چای بوداورابوسیدم، باهاش خداحافظی کردم وراه افتادم ،چند قدم بیشتر فاصله نگرفته بودم ،صدایم کرد،کنجکاو شدم برگشتم روبرویش ایستادم،با اشاره به لیوان چای که دردستش بود گفت :این آخرین چای است که من می خورم ،شما اگرزنده ماندید نگذارید به خون شهدا وانقلاب امام خیانت شود.صحبتش تمام شده بود ولی من مات ومبهوت اورا نگاه میکردم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

قبل از عملیات فرماندهان گردان412وتخریب اعلام کردند هرکس بتواند عرض سددزرا شنا کند آن طرف آب اسم اوتولیست افراد خط شکن نوشته می شود.هواآن قدر سردبودکه قبل از ورود به آب ازسرمامی لرزیدیم،همه لب آب ایستاده بودیم ،ازفرماندهان تقاضا می کردیم ،تمرین به وقت دیگری موکول شود،قباد باصدای بلند خطاب به بچه هاگفت فرض کنید شب عملیات استوپرید تو آب،پشت سراوهمه نیروها به آب زدند.

تمرین آن شب ،خسته کننده بودوبه بچه ها سخت گذشت، ولی وقتی قباد را پرچم در دست ،جلو ستون میدیدیم جان می گرفتیم،قباد شنارا فنی بلد نبود ولی آنقدر دست وپازدتا آنطرف آب، تولیست جوانهای خط شکن باشد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

به حاجی گفتم هفت تابچه قد و نیم قد توخانه داری ،آنها ها نان میخواهند،درختان خشک می شوند،با این همه مشکل، جبهه به تو واجب نیست بهتر بودبه جبهه  نمی رفتی. درجوابم گفت: امام علی(ع) افرادرابه جنگ دعوت می کردیکی می گفت محصولم. یکی می گفت زن وبچه ام .وبا این توجیهات علی علیه السلام را تنها گذاشتند ایران که کوفه نیست∙

یک روزهم گفت شایدبعداز من سپاه ،نتوانست به شما کمک کند،باناداری بسازید.از اولاد امام حسین عزیز تر نیستید که این همه مصیبت کشیدند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

آنروز سرسال خمسی مابودکیسه بادام مصرف شده بوددرحال دور انداختن کیسه
بود،پنج تادانه بادام از داخل آن افتادیکی را برداشت گفتم چراچهارتارابرنداشتی
؟گفت: یکی سهم امام است چهارتامال خودمان.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

رفته بود جماران،زیارت حضرت امام، مامورین بیت، اجازه نمی دادندخدمت آقابرسد،حضرت امام به نحوی متوجه حضور اوشده بود،فرموده بود بگذارید بیاید،امام رازیارت کرده بود،به حضرت امام گفته بود :دعا کن شهادت درراه خدا نصیبم شود،امام فرموده بود: امیدوارم از اجر شهادت بی نصیب نمانی.قباد همیشه به این فرمایش امام می بالید.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

 

شهید حاج قباد شمس الدین

شهید حاج قباد شمس الدین

شهید حاج قباد شمس الدینی

شهید حاج قباد شمس الدین


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

مامورین ساواک برای پیدا کردن اعلامیه های امام  ریختندتو خانه مان،هرچه گشتند چیزی پیدانکردند،در حالی که عصبانی بودندجیبهایشان را پرازگردو کردندبه طرف شهرراه افتادند،هنوز دوسه قدمی دور نشده بودند به آنها گفتم:خجالت نکشید تعدادی گردوته کیسه باقی مانده آنهارا هم  برای اعلیحضرت بردارید،گفتندبه شاه جسارت میکنید گفتم اگر شاه دزد نبود مامورش چپاول نمی کرد .به قبادگفتند جلو زنت رابگیر او گفت جلو حرف حساب رانمی شودگرفت.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

بادمعمولا از ساعت یک نیمه شب مشغول دعاونیایش بود ، آن شب زمستانی  ناله هایش با شبهای دیگر تفاوت داشت وکم، کم، بیشتر شد قبلامسبوق به سابقه بود گاهی، هنگام راز ونیازباخدااز هوش می رفت،حدس زدم اتفاقی برایش افتاده باشد،خودم رابه او رساندم، صورتش ازاشک خیس شده بود.به نظر می رسیدهنوز تو عالم خودش نیست می گفت مزاحم شدید نگذاشتید آقایم را سیر ببنیم،چقدر حال داد...،وقتی کامل به هوش آمدگفتم چه اتفاقی افتاده؟اصرارمی کردم ودست بردار
قضیه نبودم، مشروط به اینکه تازنده است به کسی نگویماینگونه تعریف کرد:سربروی مهر بودنمی دانم خواب بودم یا بیدار،امام زمان (عج) آمد، اورا به جده اش زهرا قسم دادم امام خمینی بتواند به ایران برگردد،آقا لبخند زد.

اورابه جده اش زهرا قسم دادم انقلاب امام خمینی  به سرانجام برسد،لبخند زد.

اورابه جدهاش زهرا قسم دادم طالقانی رابرای تبلیغ انقلاب،حفظ کند،آقالبخندزد.

اورا به جده اش حضرت زهرا قسم دادم مدرسه فیضیه را ازشر شاه مصون داردلبخند نزد.قباد رابوسیدم وتنهایش گذاشتم چند روز ازاین ماجرا نگذشته بودحوادث 43فیضیه
 اتفاق افتاد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

ساواک اعلام کرده بودهرکس پرچم شیر خورشید را بالای سردرمنزلش بزندبهمعنای این است که مخالفتی با  حکومت پهلوی ندارد،قباد به خاطر فعالیتهای انقلابی تحت تعقیب مامورین ساواک بود، پرچم شیر خورشید رابالای خانه نصب کردیم تا از تعقیبش  صرف نظر کنند وقتی ازراه رسیدهنوز جواب سلاممان را نداده بود پرچم را کند دور انداخت،گفت :این
چه کاری است که کرده اید.برایش توضیح دادیم، با وجود پرچم در سر در منزل ،حساسیت ساواک به شما کم می شودبهتر میتوانیدفعالیت کنید،گفت توجیه نکنید،من هیچگاه زیر بیرق شاه نمی روم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

مسئولین بدانند

مسئولین بدانند اگرعهد خود باشهدا رافسخ کنند یا حقی بنام شهدا از مظلومی پایمال شوداورانمی بخشیم ،این حکومت خون نمی دهدشکمها ازمال دنیا پر شود، خون می دهد، تااسلام ناب محمدی برقرار باشد و عدالت وبرابری حاکم شود.

به خمینی سلام برسانید

ای مردم هرکس از شما پیش امام خمینی رفتیداز بابت من به او سلام برسانید به او بگوئید تاآخرین قطره خون از توبرنمی گردم ولی تو به جدت قسم ازخدا بخواه ازتقصیر من بگذرد.

یاران خمینی

بار الها خودت میدانی  نمیخواهم مقامی درسپاه یا بسیج بگیرم فقط درراه تو برخاسته ام،واهل وعیالم  را به توسپرده ام.

بار الهاتورابه حق اسما خودت سوگند،فردای قیامت مرادر صف یاران حقیقی امام خمینی قراربده .

کشتی نوح

بارخدایا به نوح دستور دادی کشتی بساز ،میتوانستی بدون کشتی هم اورانجات دهی .

به نمرود قدرت دادی تاابراهیم خلیل را به آتش بیاندازدوبه آتش گفتی برای خلیل من سردوسالم بشو.

 به ابراهیم گفتی سراسماعیل راببروبه کارد دستوردادی نبر .

یونس راانداختی دریا وبه ماهی دستور دادی چهل شبانه روز چیزی نخور پیامبر مندرشکمت است .

وقتی که شمر لعنتی می خواست سرامام حسین(ع) راببردبه کارد دستور ندادی
نبرکه حسین بهترین مخلوقات توبود.

امروز هم هرکس رابخواهی شهادت نصیبش می شودوهرکس رابخواهی ازاین همه
تیروترکش وموشکهای صدام درامان می ماند.همه کاره توئی .

خدایا شهادت در راهت را...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

 

شهدای زمین انجیرشهدای زمین انجیر

شهدای روستای زمین انجیر

شهدای روستای زمین انجیر

شهدای روستای زمین انجیر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ توسط پورشمس الدین محمدعلی

مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان، آقای ابوالحسنی : شهید قباد شمس الدینی پیرمرد چوپان بی سوادی بود که به هرچه آگاهی می یافت عمل می کرد و ناله و تضرع شبانه او به درگاه خداوند نمونه ای از عشق واقعی و شخصیت والای یک بنده مخلص و عارف است.
گردان 410 لشکر 41 ثارالله کرمان در دوران مقدس به گفته سردار حاج قاسم سلیمانی
مجمع عارفانی بود که در این گردان از شدت معرفت، نماز شب راهم برای خود واجب کرده
بودند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ توسط پورشمس الدین محمدعلی

تبریک دهه فجر

 

از خون سرخ بهمن سرسبز شد
بهاران / اندیشه باور شد، در امتداد باران

بر صخره‏های همّت جوشیده خون
غیرت / بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران

و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد / بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

   فجر بر ایرانیان همیشه سرافراز مبارکباد 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ توسط پورشمس الدین محمدعلی
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}