بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
زندگی نامه ، عکس ، خاطراتی و... در مورد شهید حاج قباد شمس الدین

مراسم ترحیم همسر شهید حاج قباد شمس الدینی، عصر سه شنبه با حضور جمع کثیری از مردم، اقوام، آشنایان و مسئولان استانی در مسجد امام رضا واقع در بلوار جمهوری اسلامی در شهر کرمان برگزار شد.

در این مراسم، روحانیت معزز، مدیر کل بازرسی استان، مدیر کل زندانها همراه با معاونین، مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، جانشین فرماندهی انتظامی استان همراه با رؤسای کلانتری های شهر کرمان، مدیر کل بازنشستگی نیروهای مسلح، مدیر کل بانک مهر اقتصاد، مدیر آموزش و پرورش عشایری استان، فرماندار بافت و قضات دادگستری حضور یافتند.

مدیر کل بنیاد شهید، سردار حسنی سعدی هم به عنوان سخنران مراسم، با برشمردن گوشه‌هایی از فضایل شهید قباد شمس الدینی و همسر ایشان و زحمات آن بانوی مکرمه در منزل، حاضران را با شخصیت آنان آشناتر ساخت.

قابل ذکر است که مراسم هفتمین روز آن مرحومه، از ساعت 10 الی 15 روز پنجشبه 30/2/94 در مسجد ابوالفضل روستای زمین انجیر از توابع شهرستان رابر برقرار می باشد، حضور شما عزیزان موجب تسلی خاطر بازماندگان وشادی روح آن مرحوم خواهد بود

در پایان لازم است از کلیه همشهریان عزیز و سروران گرامی که در مراسم تشییع، تدفین و ترحیم شاه نساء شمس الدینی ( همسر شهید حاج قباد شمس الدینی)، متحمل زحمت شده ، شرکت نموده یا از طرق دیگر اظهار همدردی نمودند، کمال تشکر و قدردانی را داشته و از درگاه ایزد متعال برای عموم عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٢/۳٠ توسط پورشمس الدین محمدعلی

مراسم تشییع پیکر شاه نسا شمس الدینی همسر شهید قباد شمس الدینی در روستای زمین انجیر از توابع شهرستان رابر برگزار شد.

پیکرهمسر گرانقدر شهید قباد شمس الدینی از مقابل منزلش ۲۶ اردیبهشت ماه با حضور مدیر کل بنیاد استان ، خانواده های معظم شهدا و ایثارگران، مسئولان، رئیس و کارکنان بنیاد رابر و مردم قدرشناس تشییع و در گلزار مطهر شهداء این روستا به خاک سپرده شد.

نشان دولتی درجه سه ایثار از طرف هیئت دولت در سال۹۲ به شاه نسا شمس الدینی همسر شهید قباد شمس الدینی اعطا شد

همسر شهیدهفت فرزند دارد که ۴ فرزند آن پزشک می باشد، همسر شهیدقباد شمس الدینی با گذشت چندهفته ازحادثه تصادفش و پیدا شدن لکه خونی در ریه به دیار باقی شتافت.

شهید قباد، عید نوروز سال ۱۳۰۸ ه.ش در آبادی روسکین از توابع شهرستان رابر در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود, پدرش علیار از افراد معتمد طایفه و مادرش کنیز دختر ملایوسف سر کلانتر ایل لری “در استان کرمان” بود.

قباد از اوایل دهه چهل هجری شمسی با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب، به کانون فعالیتهای ضد رژیم شاه در منطقه ی بافت و رابر تبدیل شد.عزاداری ایام محرم بخصوص مراسم روزهای تاسوعا و عاشورا که در منزل حاج عبدالحمید برادر بزرگترقباد برگزار می شد.معمولا به واسطه ی روشنگری های قباد از کنترل مامورین شاه خارج می گردید.

با تبعید آیت الله طالقانی به شهر بافت، فعالیتهای مبارزاتی حاج قباد با راهنمایی ایشان وارد مرحله ی جدیدی شدو سازمان یافته تر از پیش ادامه یافت.

قباد در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، از پرو پا قرص ترین یاران امام (ره) بود, روحانی که هر ساله، ماه مبارک رمضان و ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان از قم به منطقه می آمد می گفت اسم سلمان برای شخصیت قباد زیبنده تر است از آن موقع دوستان به او سلمان می گفتند.با شروع جنگ تحمیلی همپای جوانان تا رسیدن به آرزوی دیرینه اش شهــادت، پیش رفت، سردار جبهه ها, فرمانده لشکر ثارالله , حاج قاسم سلیمانی، قباد را مسلم ابن عوسجه لشکر می نامیدند.

قباد سرانجام در سحرگاه ۲۲بهمن سال ۱۳۶۴ در جریان عملیات والفجر۸ در منطقه ی عملیاتی فاو عراق, هم پرواز ملائک شد.

بخشی‌هایی از وصییت نامه سردار شهید قباد شمس الدینی

ای مردم، هر کس از شما پیش امام خمینی رفت، از بابت من به او سلام برسانید. به او بگویید تا آخرین قطره خون از تو بر نمی گردم، ولی تو را به جدت قسم، از خدا به خواه از تقصیر من بگذرد.

***

بارالها خودت می دانی نمی خواهم مقامی در سپاه یا بسیج بگیرم! فقط در راه تو برخواسته ام و اهل و عیالم را به تو سپرده ام.

بارالها تو را به حق اسما خودت سوگند، فردای قیامت مرا در صف یاران حقیقی امام خمینی قرار بده.

بار خدایا، به نوح دستور دادی کشتی بساز، می توانستی بدون کشتی هم او را نجات دهی.

به نمرود قدرت دادی تا ابراهیم را به آتش بیاندازد و به آتش گفتی برای خلیل من سرد و سالم شو.

به ابراهیم گفتی سر اسماعیل را ببرد و به کارد دستور دادی نبرد.

یونس را انداختی در دریا و به ماهی دستور دادی چهل شبانه روز چیزی نخورد، پیامبر من در شکمت است.

وقتی شمر لعنتی می خواست سر امام حسین(ع) را ببرد، به کارد دستور ندادی نبرد، که حسین بهترین مخلوقات تو بود.

امروز هم هر کس را بخواهی شهادت نصیبش می شود، هرکس را بخواهی از این همه تیر و ترکش و موشک‌های صدام در امان می ماند، همه کاره تویی.

خدایا شهادت در راهت را … .

منبع خبر: صبح رابر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٢/٢٧ توسط پورشمس الدین محمدعلی

تصاویری از شهید حاج قباد شمس الدینی

 



 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٢٠ توسط پورشمس الدین محمدعلی

تابلو تمثال مطهر شهید حاج قباد شمس الدینی جهت تکریم و زنده نگه داشتن یاد و خاطره آن عزیز، روز جمعه مورخه دوم اسفند در دوراهی روستای زمین انجیر واقع بعد از پل رودبر نصب  شد.(با عرض پوزش تصاویر با موبایل تهیه شده و از کیفیت مناسبی برخوردار نیست).

 

 

دسته:شهدای زمین انجیر شهید حاج قباد شمس الدین


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ توسط پورشمس الدین محمدعلی

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

بمناسبت ۲۱ بهمن ،بیست و هشتمین  سالگرد شهادت حاج قباد شمس الدینی، دلنوشته ای را مینویسم.

بهمن ماه که اومد سالگرد شهادت حاج قباد شمس الدینی همون حبیب بن مظاهر لشکر ۴۱ ثارالله فرا رسید. از همۀ شهدا و ایثارگران و خانوادۀ شهدا شرمنده ام.

این عذرنامه ای غمگنانه برای سالگرد شهادت شهید حاج قباد است. نمی دونم چرا در مسیر راه شهدا نیستیم؟

البته می دونم مشکل از کجاست؟ آره این همه بی توفیقی نتیجۀ گناه و غفلت و دور شدن از ارزشهای الهی و راه خداست.

آخه مگه میشه آدم فکرش محیط گناه باشه و به شهدا فکر کنه، مگه میشه قدمش آلوده به گناه باشه و برای خدا قدم برداره، مگه میشه دستت به گناه و خیانت آلوده باشه و قلمی برای شهدا بدست بگیره و مگه میشه …

اصلاً مگه گناه با محبت جمع میشه، دل ناپاک کجا و عشق و عاشقی کجا، آدم یه دل داره یا باید حرم الله باشه یا حرم شیطان.

و وااسفا دلی را که زمانی کانون محبت خدا و یاد و خاطره خوبان و همنشین شهدا بوده، امروز بر گام های کثیف و آلودۀ شیطان و دوستانش و هواپرستان سفره کرده ایم.

و همین می شود که از شهدا هم که می نویسیم خودمان هم نمی فهمیم تا چه رسد به نسل امروز، از شهدا که می گوئیم، هیچ حس و حماسه ای در حرف هایمان یافت نمی شود، زمانی یادشان مو بر تن مان راست می کرد، و تا یک هفته شور و هوای شهادت را در دل هامان زنده می کرد و اینک همه چیز به خاطره گوئی و داستان سرائی ختم شده.

خدایا نکند، یاد شهدا و روح شهادت برایمان خاطره شود و تنها در ذهن هامان بایگانی …

خدایا نکند، چنان سرگرم زندگی و جلوه های فریبنده اش بشویم که دیگر خودمان را هم فراموش کنیم. چه بوده ایم؟ که بوده ایم؟ کجا بوده ایم؟ چه کردیم؟ دوستانمان چه کردند؟ ما چه باید بکنیم؟ آنها کجا رفتند و به کجا می رویم؟ و …

درد ما یکی دو تا نیست، کتابها می توان نوشت، حیف که آنهم همتی ایثارگونه می طلبد که ما شرمندۀ آنیم. و برویم که زندگی دنیا منتظر ماست ؟؟؟

برای مطالعه دلنوشته ای که در سال قبل برای شهید نوشتم اینجا کلیک کنید.

شادی روح پاک و مطهر

شهید حاج قباد شمس الدینی

حبیب بن مظاهر لشکر ۴۱ ثارالله

صلوات

Colorful ButterfliesColorful Butterflies


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ توسط پورشمس الدین محمدعلی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱۱/۱۱ توسط پورشمس الدین محمدعلی

نزدیک عملیات والفجر۸ یک روز حاج احمد امینی –فرمانده گردان- پرسنل را در شهرک نورد پشت سنگر واحد تخریب جمع کرد. همه روی زمین نشستیم. کمی از سختی عملیاتی که پیش رو داشتیم، صحبت کرد و بعد گفت:”منطقه ی عملیاتی حساس و سخت است. من مجبورم افرادی را همراه خود ببرم که صد درصد به آنها اطمینان دارم. اطمینان دارم که می توانند این سختیها را تحمل کنند. گرچه همه چیز دست خداست، ولی من هم مسئولیتی دارم. وظیفه ای دارم که باید به آن عمل کنم. افرادی را که از صف خارج میکنم، می توانند به گردانهای دیگر بروند. همه شما را می پذیرند و می توانید با قایق به عملیات بیائید.”

برای مشاهده بقیه مطالب بر روی ادامه مطلب
کلیک کنید

 

قباد شمس الدینی  Slide8 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٩/٢۱ توسط پورشمس الدین محمدعلی

شنیدم نوجوانی در شب جنگ          خدا را خواند و با اشکش وضو کرد

به سودای نماز عشق برخاست         به آهنگ اذان بر قبله رو کرد

به بانگ دلکش الله اکبر                       بسی رازی که پنهان در گلو کرد

           در آن مهتاب شب با داور خویش       سخن ها گفت و از جان گفت و گو کرد  

به حق دل داد و رخ از خلق تابید                     ز عالم قبله دل سوی او کرد

به ابیکی که از معشوق بشنید                چو شیری خشمگین رو بر عدو کرد

چنان زیبا در آن هنگام جنگید                        که خون در چشم زشت رو کرد

سرانجام آن نهال از پا در افتاد                چو گل در چشمه خون شست و شو کرد

که همچون شهابی سوی او تاخت                  چدر را در دل خاک جست و جو کرد

گل خود را میان باغ خون یافت                       گرفتش تنگ و در آغوش بو کرد

بر او اشکی چکاند و زیر لب گفت                    که نور چشم من کار نکو کرد

میان دوست و دشمن زین شهادت                   برای خویش کسب آبرو کرد

در آغاز جهاد آن مرد برتر                  دگر بانگ زد و الله اکبر

صدای ناله می آید ز محراب        حاج قباد با خون خود افتاده در خاک

به صحرا پخش شد عطر جهادش             جهان لرزید از کرد و کارش

ندا زد قل هو الله احد را                    ستایش کرد الله الصمد را

به آهنگ جهاد خویش خشم شد                        نوای دلنشین زیر بم شد

سپس یار امام آن سرور آزاد                ز شوق حق به خاک خون افتاد

سحر بود و خدا بود و قباد بود             جناب در خاک خون شیدای او بود

کلام دلنوازش را شکستن           به یک تیری قلبش را شکستن

چنان آهی دراورد از گلویش         که گویی حسین اندر کنارش

ولی ان قباد هم خود نیاز است                نفس های قباد هم راز و نیاز است

خداوندا قباد از عمر سیر بود       که مردن او را هر لحظه دلپذیر بود

قباد نالید از ان خشم جان داد       به جانان بهتر از جان کی توان داد

کجا کار قباد پایان پذیر است؟      مگر ممکن بود تقوا بمیرد

بد اندیشان تو را از ما گرفتند        ز ما یعنی تقوا را گرفتند

ولی یادت فراموشی ندارد      چراغ آخرت تو خاموشی ندارد

روحش شاد و یادش گرامی باد

Zaminanjir.ir


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٧/٢٢ توسط پورشمس الدین محمدعلی

وبلاگ راسخون شهید قباد شمس الدین راه اندازی گردید با کلیک بر روی لینک http://hajqobadshams.rasekhoonblog.com/ مشاهده کنید


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٧/٢٠ توسط پورشمس الدین محمدعلی

شاید بعضی ها شک کنند که آیا مزار این شهداء، مانند خداکرم سلیمانی، قباد شمس الدینی، فیروزی و علیدادی، مثل قبور ائمه است که ما برویم به آن‌ها التجاء و تمسک کنیم؟ چرا شهدایمان مثل امام زاده ها هستند؟ این ها مثل یک شی نورانی‌اند که وصل به منبع نور هستند، مثل یک مدار مغناطیسی که به یک مدار عظیم تر از خودش وصل شده است. شهدای ما معصوم نیستند، اما اتصال کامل و انتصاب کامل به معصوم دارند. مرکز توسلند، مرکز توجّهند. اگر سئوال کنی از این جمع که قبر پدر بزرگ شما کجاست؟ بخش اعظم شان نمی‌دانند یا در طول سال سر قبرش نمی روند، نه زائری و نه ذاکری ! اما این پسر حاج عزیزالله است، پسر محمد سلیمانی است، احمد!... این ها می‌ماند. چرا پدر تلاش می کند نزدیک قبر پسر شهیدش دفنش کنند؟ پدر می خواهد به پسر تقرب پیدا کند. پسر به نقطه‌ای رسیده که پدر که تربیت کننده‌ی او، آورنده او بود، به او تقرب پیدا می‌کند. بنیاد شهید به پدر و مادر شهدا بخواهد امتیاز بدهد، اجازه می‌دهد نزدیک قبور شهدا دفنشان کنند. این مقام شهید خیلی مهم است. شما هر که باشی، سر لشکر یا فرمانده، تا شهید نشوی، آن جا جایت نمی‌دهند. البته شهید مراتب متفاوتی دارد. اگر بگویند این شهید مثل علی اکبر امام حسین(ع) است؛ حرفی به گزاف گفته نشده، شما ببینید این جمله مقام معظم رهبری را که پیرامون امام(ره) فرمودند: "امام، بعد از معصوم بی نظیر بود"؛ ما چقدر بعد از معصوم امام زاده داریم؟ چقدر صحابه‌ی خاص داریم؟

بخشی از سخنرانی سردار حاج قاسم سلیمانی در یادواره شهدای روستای قنات ملک-1391


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٧/۱٢ توسط پورشمس الدین محمدعلی

با موافقت هیئت وزیران، نشان دولتی درجه سه ایثار به هفت نفر از والدین و همسران معظم شهدا و ایثارگران اعطا می‌شود.

خبرگزاری فارس: اعطای نشان دولتی درجه سه ایثار به هفت نفر از خانواده‌های معظم شهدا
 

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت، با تصویب هیئت وزیران و بنا به پیشنهاد بنیاد شهید و امور ایثارگران و به استناد ماده (7) قانون تعیین حدود وظایف و اختیارات و مسئولیت های ریاست جمهوری -مصوب 1365 -نشان دولتی درجه سه ایثار به هفت نفر از والدین و همسران معظم شهدا و ایثارگران اعطا می شود.

بر اساس این مصوبه، نشان دولتی درجه سه ایثار در استان مازندران به خانم لیلا شیرپور؛مادر شهید داود نبی زاده و در شهرستانهای تهران به آقای محمد ابراهیم رحیمی؛ پدر شهیدان صفر و رضا و نیز جانباز و آزاده؛ عباس و بیژن رحیمی و همچنین در استان اصفهان به آقای مصطفی پیکری؛ پدر شهیدان عباس و علی پیکری اعطا می شود.

بر اساس این مصوبه، در استان خراسان جنوبی به خانم گوهر رفیعی بهلجرد؛ مادر شهید محمد رفیعی و نیز در استان فارس به خانم کوچک ناز خوید؛ همسر شهید خانعلی اسفندیاری بیات و مادر شهید شهید ابوطالب اسفندیاری بیات ودر استان کردستان به خانم خانم محمدی؛ مادر شهید غلامحسین ولی زاده و نیز در استان کرمان به خانم شاه نسا شمس الدینی؛ همسر شهید قباد شمس الدینی نشان دولتی درجه سه ایثار اعطا می شود.

این مصوبه از سوی محمد رضا رحیمی؛ معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ شده است. 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٤/٥ توسط پورشمس الدین محمدعلی

شهید جانمراد شمس الدینی

شهید حبیب الله شمس الدینی

شهیدان رحمان ، حاج قباد ، آصفعلی و دادمولا شمس الدینی

شهید آصفعلی شمس الدینی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٢/۱۳ توسط پورشمس الدین محمدعلی

مقاله:

مفهوم ایثار و شهادت و نقش عشایر در دفاع مقدس

 

محقق:

محمدعلی پورشمس الدین مطلق

 

تقدیم به:

روح ملکوتی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران،امام خمینی(ره) .به ارواح پاک
شهدای 8 دفاع مقدس که با نثار خون خود به استقبال ظهور امام زمان (ع)
رفتند.

 

و تقدیم به: جانبازان ، آزادگان، بسیجیان، رزمندگان،ایثارگران و
دلاورمردان 8 سال دفاع مقدس.

وتقدیم به:114 شهید ایل لری شهرستان های بافت و رابرکرمان.

و تقدیم به: روح پدر بزرگ شهیدم حاج قباد شمس الدینی مطلق

 چکیده:

ایثار و شهادت در ایران امروز، همانند بسیاری از واژگان و اصطلاحات معنوی دیگر،
به جهت عمق مفهوم و ظهور آن در صورت های متنوع و گاه تعبیر و تفسیرهای سطحی و
نسنجیده، دچار نوعی کج فهمی و آسیب شده که ترویج و تجلی حقیقی آن را در نسل امروز
خدشه دار می کند و باعث نفهمیدن درک معنای واقعی آن شده است. از طرفی به دلیل نمود
واقعی و ملموس این مفاهیم در جنگ تحمیلی، زمینه رشد و بالندگی آن فراهم است.

این مقاله کوشش است جهت تعاریف، صحیح ایثار، ایثارگری و شهادت از نظر اسلام می
باشد و به چرایی جنگی که ابر قدرت ها 8 سال به ما تحمیل کردند پرداخته در ادامه
مقاله نقش عشایر در دفاع مقدس را تبیین کرده، بی تردید اگر ما صفحات انقلاب و تاریخ
را ورق بزنیم نقش موثر آن چه در مبارزات تاریخی قبل از انقلاب علیه رژیم های
گوناگون گذشته و چه در پیروزی های انقلاب اسلامی به ویژه دفاع مقدس و همچنین در
عرصه های مختلف جامعه به خوبی نمایانگر است.

توجه به این قشر می تواند منشا خیر، آثار و برکاتی در تداوم انقلاب اسلامی باشد.
همچنین این مقاله برخی نقش هایی عشایر ایل لری در دفاع مقدس و پیروزی انقلاب اسلامی
تبیین کرده است تا شاید گامی برای شناسایی نقش عشایر در دفاع مقدس برای مردم و
مسئولین برداشته باشیم زیرا عشایر در طول تاریخ دارای تاثیرات اقتصادی، اجتماعی،
سیاسی و امنیتی بوده اند.

برای مشاهده بقیه مطالب بر روی ادامه مطلب
کلیک کنید

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٢/۱۳ توسط پورشمس الدین محمدعلی

تقدیم به روح بلند حبیب ابن مظاهر لشکر 41 ثارالله شهید دلاور حاج قباد شمس الدین

 

حبیب لشکر قرآن قباد است / به جبهه اسوه ایمان قباد است

چو شمس دین به میدان شهادت / به سوی  خصم چون طوفان قباد است

ندارد باکی از دریا چو ساحل  / شهادت را خرد بر جان قباد است 

همانکه پیر میدان دار باشد / دلاورتر از این آن قباد است

بتابد نور او بر جان خسته / دهد دل را سر و سامان قباد است 

چنان سرو خرامان بود آری / ندارد ترسی از طوفان قباد است

خطاب از آسمان اینگونه آمد / شهید حضرت سبحان قباد است

 

اثری از سید اسماعیل حسینی فرزند شهید سید منصور حسینی خردسالترین رزمنده لشکر ثارالله

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱/۱٧ توسط پورشمس الدین محمدعلی

هنگام دیدن آموزش در بندرعباس، در یکی از ساختمانهای نیروی هوایی ارتش به سر می بریم. حدود 170 نفر آنجا استقرار داشتند. برای همین به سرعت سرویسهای بهداشتی کثیف می شد؛ اما صبح که از خواب برمی خاستیم، سرویسها تمیز بود؛ از تمیزی برق می زد. هیچ کس نمی دانست آنها را چه کسی نظافت می کند. اواسط دوره، «قباد شمس الدینی»  پیرمردی 67 ساله  که در آن سن و سال همراه ما شنا یاد گرفته بود، نزد من آمد و با چشمانی گریان گفت: حاج احمد(ظاهراً منظور، شهید احمد امینی است. )دارد من را می کشد.

با تعجب پرسیدم: چرا؟ اشک ریزان گفت: همیشه می خواستم بدانم چه کسی دستشوییها را می شوید. یک شب بیدار ماندم و کشیک دادم. وقتی صدای آب از دستشویی شنیدم، آهسته به طرف صدا رفتم. چشمم به حاج احمد افتاد. جارو و شیلنگ به دست داشت و در حال نظافت بود. سعی کردم جارو و شیلنگ را از او بگیرم؛ ولی به من گفت که چرا بیدار مانده ام و بعد قول گرفت که آن موضوع را به کسی بازگو نکنم. گفتم: پس چرا به من گفتی؟ گفت: این راز داشت مرا می کشت.

 راوی: محمود حاجی زاده، ر.ک: شمیم عشق ص 28، ماهنامه دفاع مقدس، ش 17، مرداد 87.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ توسط پورشمس الدین محمدعلی
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}